و كعبه در مقابل مظهر عدل آغوش گشود
سيد حسين طاهري: شگفتا! كه ياد او به هر مناسبت كه باشد ولو ميلاد، انسان را در انبوهي از شادي و اندوه فرو مي برد. شادي از ورودي خجسته و فرخ، و اندوه به سبب آن همه رنجي كه بر او رفت. رنجي كه درست از لحظه رحلت ملكوتي رسول خدا (ص) در حالي كه سر مبارك پيامبر اكرم بر سينه علي(ع) بود و آخرين لمعات نور و نبوت را ارزاني بشر مي داشت، آغاز شد و تا پايان عمرادامه يافت. زمان هر چه جلو تر آمد، بي مهري ها افزون شد و انسان را در همه اعصار در مقابل اين سؤال كه مگر از زمان پيامبر(ص)، از روزهايي كه مسلمانان گروه گروه جمع مي شدند واز هم سبقت مي گرفتند تا از آبي كه از چهره نوراني و دست هاي متبرك رسول خدا هنگام وضو ساختن مي چكيد، قطره اي برگيرند و روح و روان خويش را جلا بخشند، چقدرگذشته بود كه با پسر عم و داماد و از همه بالاتر وصي او اين گونه رفتار كردند؟
مگر از نزول آيات مباهله و تجليل از آل محمد(ص) چقدر مي گذشت؟ از روزهايي كه رسول خدا امر فرمود به بستن درب همه خانه هايي كه به مسجد باز مي شد، مگر درب خانه علي(ع) چقدر گذشته بود؟ از روزي كه گفت من شهر حكمتم و علي باب آن، از روزي كه فرمود از جان علي چه مي خواهيد؟ علي از من و من از اويم! از صداي ملكوتي "فاطمه جان" گفتن فرستاده خدا چقدر گذشته بود؟ مگر از دوران آخرين پيامبر كه تنها دخترش را ام ابيها خوانده بود چقدر مي گذشت؟ راستي چقدر مي گذشت كه اين گونه پشت پا به بخت و اقبال خود زدند و وصي و جانشين پيامبرشان را اين گونه غريب رها ساختند، آن هم پيام آوري كه براي رستگاري آن ها تا آنجا پيش رفت كه خدايش به او فرمان ايست داد تا مبادا از اين همه عشق و عطوفتي كه به امت دارد، صدمه اي بر او وارد آيد.
مگر از زمان پيامبر چقدر مي گذشت كه نور چشمانش زهرا(س) ساعت ها و چه مي گويم همه عمر كوتاه خود پس از فراق پدر را به گونه اي گذراند كه تاريخ خانه او را خانه غم ناميد: بيت الاحزان! و در نهايت كه اين مظلومه همه تاريخ به ديدار معبود شتافت، علي(ع) آن مرد نبردهاي سهمگين، آن كه قهرمان جزيرة العرب را كه تمام يلان و مدعيان در برابر قدرتش رنگ مي باختند، با سرپنجه شهامت حيدري در خندق به خاك انداخت، از غربت فاطمه چنان برخود مي پيچيد كه شكايت نزد مراد خود رسول خدا(ص) برد. از همه اين صحنه ها مگر چقدر گذشته بود كه علي(ع) مجبور شد شبانه دختر پيامبر خدا را به خاك بسپارد و اين راز ابدي را به تاريخ بسپارد و نسل هاي بعد را تا زماني كه منجي عالم به نجات انسان ظاهر مي شود، از اين سؤال كه اول زن متعاليه تاريخ در كجا مدفون است، حيران رها سازد تا زار بزند و راه به جايي نبرد. تاوان اين همه اشك بر پهناي تاريخ را كدامين موجود تاب تحمل دارد كه گروهي جسارت پذيرفتنش را به خود دادند؟
و سال ها پس از اين كه باز فرزندان فاطمه(س) پيكر مطهر پدر را در دل شب به خاك مي سپارند، مگر از زمان پيامبر چقدر گذشته بود كه اين گونه مجبور به پنهان كردن مرقد اميرمؤمنان(ع) شدند؟
عجبا! كه مناسبت اين نوشتار ميلاد با سعادت علي ابن ابي طالب (ع) بود اما سر از مويه هاي دلخراش خاندان محمد(ص) برآورد. مگر مي شود از علي سخن گفت و از تنهايي او نگفت؟ يا از فاطمه گفت و از كنار اين همه غربت راحت گذشت؟ همه مي دانيم علي كجا و با چه عزتي متولد شد؟ خانه خدا زايشگاه ميلاد مردي شد كه همين براي عظمت هايش كافي است. همه مي دانيم علي چگونه و در كجا به ملاقات دوست پيوست؟ باز هم در خانه خدا، در محراب مسجد كوفه. در خانه اگر كس است، يك حرف بس است. حق هم همين است. خانه زاد خدا باشي از همان جا كه تو را مي آورند، پس مي گيرند.
اما پس از گذار از دالان سده ها و تأليف هزاران جلد كتاب در باره علي(ع) و عظمت هاي او، هنوز نمي دانيم ساليان ميان ولادت و شهادت چگونه بر او گذشت؟ 25 سال سكوت را هنوز هم درست نفهميده ايم. تنابنده اي تا به امروز از راز فريادهاي او در نخلستان هاي كوفه آن گاه كه سر در چاه مي برد و مي ناليد پرده برنداشته است: "و في العين قذي و في الحلق شجي"
آيا علي(ع) از دشمن دلگير بود يا از بي مهري به ظاهر دوستاني كه خود را صحابي پيامبر(ص) مي دانستند اما با علي(ع) كه مي خواست بر خط پيامبر برود نه تنها نمي ساختند كه بر او مي تاختند. از كساني كه تا ديروز در برابر پيامبر دم از طاعت و عدالت زده و عناوين طلحة الخير و سيف الاسلام زبير براي خود دست و پا كرده بودند اما تا چشم او را دور ديدند بر طينتي ديگر تنيده و پشت علي را كه پاي در ركاب كرده و كمر همت بر اجراي عدل بسته بود، خالي كردند و هم و غم خويش را مصروف ثروت و قدرت كردند.
چنين است كه ميان آغاز و پايان حيات علي(ع)، در ماجراهايي كه بر او گذشت، انبوهي درس بر بستر تاريخ نقش بسته است. درس هايي كه تمامي ندارد و هر چه برگيري پايان نمي يابد. گويي حوادث واقعه همه روزگاران با تمام عبرت ها و فراز و فرودهايش در زندگي علي (ع) خلاصه شده است. جبهه داخلي و بي مهري كساني كه زماني نه چندان دور در حلقه ياران رسول خدا بودند اما اژدرهاي نفس چنانشان مهار كشيد كه افسار گسيختند و چشم تنگ دنيا دوستشان، وقتي به خزانه پر و پيمان مسلمين افتاد، مات شدند و بر روي مبارك علي(ع) شمشير كشيدند. چه رجزها كه در جمل در مقابله با علي نخواندند! و جرياني ديگر و باز هم در جبهه داخل به نام خوارج تا توانستند بر توسن سركش گستاخي تاختند و نسبت كافري به قرآن ناطق دادند. و جناح نفاق كه در هيأت كساني چون عمروعاص و معاويه بر منبر پيامبر(ص) تكيه زده بودند تا سر خلق خدا شيره بمالند و به اميال شوم خود جامه عمل بپوشند. و دنباله هاي ابوجهل و ابوسفيان كه پيدا و پنهان نقشه مي كشيدند تا علي(ع) را از راه مراد و محبوبش محمد مصطفي(ص) بازدارند.
علي(ع) مرد اول مناجات و جهاد در تمام اين عرصه ها، يكه تاز بي بديل ميدان بود. او دادگستري تمام بود تا آنجا كه جرج جرداق محقق مسيحي او را صداي عدالت انسان ناميد. بي جهت نبود اگر كعبه در برابر فاطمه بنت اسد مادر عدالت ديوار شكافت و آغوش به روي نوزادي گشود تا نخستين بار ساحت قدس بيت عتيق باشد كه به پيش باز علي(ع) مي رود.
ميلاد علي مرتضي(ع) همسر فاطمه زهرا(س) بر سالكان راستين راهش مبارك باد.



del.icio.us
Digg
Donbaleh.com
دیدگاه ها ( ارسال شده):
نظر خود را ارسال نمایید